تبليغاتX
چکامه
 
 
   
 
 

زور بزن عزيزم شايد بميري !

 

بذار يه نگاه به پست قبلي بندازم و بفهمم شش ماهه كه نبودم .

اصلا ديگه يواش يواش داشت همه چي يادم مي رفت ... يا شايدم رفته بود!

نمي دونم ولي هر چي كه بود داشت خوشم ميومد از اين بي خبريا ...

به همين اندازه كه نبودم سراغي از شعر هم نگرفتم و داشتم عادت مي كردم به اينكه بقيه هم حقي دارند ... از خنده سياه مي شم ! به سقف اتاقم هيچ تار عنكبوتي نيس و نمي تونم حتي يه دقيقه چشممو به اين سفيدي بدوزم.

 نه بابا انگار بايد بچرخي رو دنده  برگردي از كوچه ي علي چپ!

مي چرخم  دماغم مي خوره به ديوار  تازه مي فهمم از اون طرف اتاقم حقي دارم.

 بذار بلند شم و رو كاغذاي كف اتاق راه برم بلكه يه كم دلم خنك شه ...


اين يكي خيلي شكل من و تو اِ :

مي روم كه مي روم كه مي روم

آسياب ها ولي بهانه بود

لحظه ي دوباره با تو بودنم

آخرين دروغ عاشقانه بود

 

كاش لحظه اندكي صبور بود

مي شد از گذشته ها جدا نشد

توي ايستگاه مرگ خوش نشست

غرق انتظار پا به پا نشد

 

يعني مي تونم ادامه اش بدم ؟ اينه كه با يه نوك پا مدادمو ميندازم زير تخت و منتظر مي مونم كامپيوتر بره رو استند باي ... عكساي خوشگل تري مي شدن اگه يه كم بيشتر بهم ميچسبيديا!

اسپيسو بزن بي خيال . آره بي خيال ...

ميام اينجا از رو همون كاغذا كه دارم رد مي شم

يكيشم له مي كنم به خاطر شما :

 

متوسل به بوق تا بزني متوسل شدم به حق خودم

انتظاري كه مي كشد حتماً لحظه اي را كه پاك /پرت شدم

دهنم وا نمي شود به قلم كه توسل كنم به قبلاً خود

به دو تا دست خيس خودكاري به همان چشم هاي قد نخود

نه تعجب نمي كنم كه تو هم توي گوگل حراج مي شده اي

از شمار عجيب كامنتت مثل خر هاج و واج مي شده اي

اِ ... اين كه دنبال شعر من نبود اصلاً !

مي روم پاي عطر شب بويم مي روم توي ذكر هوهويم

مي روم با هراس تلخي كه : نكند چرت و پرت مي گويم ؟

نه! ولش كن اهميت كه نداشت كيستي تو و كيست آنكه تويي

اعتراض شديد عطر پدر توي اعماق خاطر كشويي

تا ببافم به زير و بند شما تا بنوشم لبان قند شما

اُه ... تهوع شروع مي شود از ديدن و باز ديدن يه هُويي

كودكستاني از خودم دارم وسط دلنوشته هاي قشنگ

مي توانم سوار تاب شوم مي دوم باز سمت الاكلنگ

... زندگي هم درست مثل شبي است كه خودش پخش مي شود همه سو

دست هاي مرا بگير و بخوان دست هاي مرا بگير و بگو:

اينكه دنياي من خصوصي نيست جاي كفش همه است روي تنم

پس چرا توي لاك خود باشم ؟ مي توانم مدام غر بزنم !

 

ديگه دستم به مداد زير تخت نمي رسه...

يه لگد بزنم زير اين دنيا بلكه ديگه دستم بهش نرسه !

 
 
 |    نوشته شده توسط پریا تفنگ ساز
 
 
   
 
  حوصله نداشتم که نبودم هنوز هم ندارم ...

انگار صد سال فقط امتحان... انگار صد سال فقط تحوبل پروژه... انگار صد سال فقط هیچی ...
می ری می افتی تو مسیر سفر. سفری که خسته کننده ترین جاده ها رو پیش پات می ذاره .
می تونی فراموش کنی این بغضو ... می تونی بذاری که دریا همه چیزت بشه ... می تونی به روت نیاری که بارون گیلان تو رو کشونده زیر سقفی که از طلاست زیر سقفی که به جای آسمونش مردم می بارن ... تمام شب احیا رو می خوابی و روز پر کسالتتو می بری زیر دست و پای جماعتی که نمی دونن برای چی اومدن زیارت ...
فقط نگاهشون می کنی و ...
بر می گردی

خدا رو شکر این جا هنوز اصفهان منه !



دور و بر را نگاه کن شاید ردی از من هنوز هم باشد
چیزی از وقت کودکی شاید لای حجم وسایلم باشد

توی ذهن تمیز کاغذ من اضطرابی نفوذ می کرده
دختری که تمام عمرش را پشت غم هاش قوز می کرده

خاطرش مانده شام امشب را توی یک سکسکه خلاصه کند
خاطرات همیشه خیسش را سوگوارانه زیر ماسه کند

موج دریا بهانه اش بشود
مرده شو خانه خانه اش بشود

رادیو سهم کوچک من و توست توی ماشین که محو جاده شده
پیرمردی سوار می شده تا ... کودکی های او پیاده شده

رادیو :

روزها زخمی معاشقه اند تا که شب زیر بالشت ببرد
تا که خواب از سرت دوباره کسی در حریم نوازشت ببرد

اشک را حلقه می کنی به در و خنده بر آستانه می آید
روزهای لوند شب شده اند لحظه ی عاشقانه می آید


دور و بر را نگاه کن شاید باز هم این مسیر را رفتیم
 
 
 |    نوشته شده توسط پریا تفنگ ساز
 
 
   
 
 

پنجره را باز می گذارم هوای نیمه شب دوشنبه می خزد توی اتاق

روی تقویم و فرهنگ لغت روی خودکار و گوشی همراه

به ادامه حرف های ما می رسد

روی تلفنی که از ترس خوابش برده

روی قطره اشک پایین پلکم که از خمیازه های تنبل امشب ولو شده روی گونه ام.

امروز از سردرد و بیکاری رفتم توی ظرف های نشسته توی خیالات خوبی که بوی آمدن می دهند...

امروز مرا به فکر فرو برد و به هیچ نتیجه ای نرساند.

زورم که به هیچ چیز نمی رسد!

زورم که به خودم نمی رسد!

حتی حال نوشتن هم ندارم می روم که بخوابم

فردا روز بانک و هزار کار نکرده است.

 

مطمئن نیستم که برگردی

مطمئن نیستم خودم باشم

این که دستان تو کمی سردند

اینکه چشمات ... محو غم باشم

 

دست بردارم از همه دنیا

دور تا نقطه ای که از هیچ است

نه شباهت نداشتی با من

نه نگو باز می روی از دست

 

توی این خالی همیشگی از

هر چه آغوش توست می گفتم

نه نگو اشتباه می کردم

مطمئنم درست می گفتم

 

هیجانی که شره می کند از

چیزهایی که سخت مسخره اند

خوب شد لااقل که فهمیدیم

جاده های بلوغ یکسره اند

 

مطمئن نیستم که برگردیم

زندگی میل سرکشی دارد

روزی از اتفاق می میریم

روزی از اتفاق بر... شاید!

 

و چیزهای دیگری که اتفاق می افتد و ما را در خواب  ریشخند خواهد کرد ...
 
 
 |    نوشته شده توسط پریا تفنگ ساز
 
 
   
 
   

 

در اصفهان ۲۱ بار خودکشی کردم و اصفهان حالت تهوعم را برد گذاشت زیر پل مارنان

عجیب اینکه چشمم هنوز به  کسی نیفتاده و درست دو سال است روی بال های فرشته ام می خوابم .

در اصفهان برای آدم های بیرون از اتوبوس دست تکان می دهم و بینی یخ زده ام را ـ به علامت اینکه هنوز هیچ چیز از زندگی نکبت بار هیچکس نمی دانم ـ به شیشه  ی پر از لک بین خودم و خیابان می چسبانم.

در اصفهان دوست دارم قایم بشوم و دوست دارم بعضی از آدم ها هم قایم بشوند من در اصفهان لعنتی خودم باید بمیرم و آدم هایی که قایم شده اند را به مهمانی پای پل دعوت می کنم.

در اصفهان فرشته ای مرا برداشت برد گذاشت پشت بال های خودش

شاید برای همیشه ...

در اصفهان سلام می کنم ... سلام کن عزیز!

 

تقدیم به شانزدهم بهمن امسال:

 

بیست و یک کیک روی یک شمع است

من در آیینه ی دو تا چاقو

می چکد خامه روی میز اتاق

پیرمردی که می زند زانو

 

باورش می کنم ولی سخت است

سال هایی که در لجن خفه شد

تخت خوابی که وسعت قلبش

سهم آغوش بـــــــاز ملحفه شد

 

دوست دارم تمام شب بدوم 

دوست دارم ببُرم از ته دل    

کیک ها هم هنوز در رقصند

دختران وانیلی خوشگل     

 

مادرم فکر روز مهمانی است   

باز باید کمی خودم بشوم

دوست دارم یواشکی اینبار

شکل روز تولدم بشوم

 

بیست و یک کیک روی یک شمع است

بیست و یک اخم روی پیشانی

هیچ شب با خودت نخواهی گفت :

" تو همانی ...

                    که توی آینه است ! "

 

 

 

حالم از سردردهایم دیگر به هم نمی خورد و قصد دارم در اصفهان به اصفهانی بودنم دل خوش کنم و یادم برود بعضی ها هنوز که هنوز است قایم نشده اند و من حالت تهوعم را می برم زیر پل مارنان...

در اصفهان به خودش سلام می کنم!

 
 
 |    نوشته شده توسط پریا تفنگ ساز
 
 
   
 
 

 

سلام

چقد بده که آدم مقدمه چینی بلد نباشه

یعنی بعد از کلی وقت بیای اونم با یه کار قدیمی اون موقع نتونی فلسفه ببافی!

خدا رو چه دیدی شاید امروز زد و یه شعر تازه گفتم شایدم نه... اصلا چه فرقی می کنه؟ شایدم فرق می کنه ! فعلا عقلم به جایی قد نمی ده...

 

 

 

تمام زیر سرم بالش دو تا پرنده ی مصنوعی

که چرخ می زند از شب ها به خواب راهه ی ممنوعی

که دیدگان مرا بستی که اشک های مرا شستی

مرا کشان به کشان تا تو... مرا زمین به زمان سستی

من آن حکایت غمگینم که قصد گفته شدن دارد

شبیه نفی نباید ها شبیه قسمتی از شاید

نبایدی که قدم میزد کنار مرز عروسک ها

مجال گفتنمان طی شد به سرفه ها و خروسک ها

.......................به من .......................

که یک مسافر غمگینم دوتا بلیط نرفتن داد

...................... دو تا .........................

بلیط از رده خارج شو به سمت هرچه که راه افتاد

بخند از همه شیرین تر به زور قرص تهوع زا

که موج حادثه می بارد به هر کجا بروی آنجا

به دست های نجیب من دو تا پرنده ی آویزان

که زیر سر به سرم بالش که پشت بی کسیم فنجان

بیا همین دو سه تا جرعه ز قهوه ای که نمی خوردم

چرا ؟ چرا نفسم بند است؟ چرا دوباره نمی مردم؟

 

 

و این کار که از قبلی هم قدیمی تره !

 

 

از جنس آهنربا نیست این دست های کشنده

می افتی و می کُشندت امواج بالابرنده

بال و پر مستطیلی اندام های سه بعدی   

بر گرده ام پهن می شد قالیچه های پرنده

بین دو تا هفت معلول این آسمان چیز خوبی است

کوه و کمی غاز وحشی دریاچه ای مانده در مشت

بیچاره سبابه ام را گم می کنم بی تفاوت

این جا نشان می دهندم در قاب باز دو انگشت

باید صمیمانه خود را کوچک تر از قبل می کرد

شاید هزاران من و تو تکرار شد روی رنده

یک دو سه بس نیست حتما تک ضربه های منظم

می کارد و می شمارد گلبرگ هایی که کنده/

بودم برای تو لابد هستم برای نبودن

رسم است در این قبیله افتاده افتاده را کشت...

 

 

 

 

و خلاصه اینکه باید یادآوری کنم :

 

 دوستان اصفهاني مي تونن مجله پست مدرن( ایرانشهر) رو كه با تلاش بعضي از دوستان

در كرمانشاه تهيه شده از خانه ادبيات حوزه هنري واقع در خيابان استانداري- خ سعدي

تهيه كنند...

 
 
 |    نوشته شده توسط پریا تفنگ ساز
 
 
   
 
  سلام بعد از گذشت این همه وقت بالاخره فرصت پیدا کردم این طرفا آفتابی بشم ... اونم به مدت ۱۵ دقیقه ناقابل!

راستش می خواستم برای پست جدبد دو تا از ترانه هامو بزنم که قبلا آقای محسن آزادی لطف کرده بودن و در پست اخیرشون که ویژه ی معرفی اعضای کانون ترانه ی اصفهان هست این دو ترانه رو گذاشتند.

در هر صورت باز هم به رسم خالی نبودن عریضه این دو ترانه رو می ذارم برای این پست:

 

   «

دستای پیوندی، جیبای تو خالی

گوشاتو می گیری، چشماتو می مالی

 

بازم همون وضعه، بازم همه هسن

لجبازیای تو، دلتنگیای من

 

این حس خوبی نیس از کوره در می رم

دستامو از جیبم ... آسوده تر می رم

 

پاهای دلگیر و پاهای دل‌خسته

آروم عزیز من آروم زبون بسته

 

دستامو گم کردی بابای سرگردون

من موندم و کوچه حیرون دستامون

 

دستاتو کم دارم، دستاتو می بخشی !

خیلی بدم خیلی! اما تو می بخشی!

 

دردای خواب آور  بی میل بهبودی

تنها کجا رفتی ؟ بی من کجا بودی؟

 

دنبال یک انگشت تو بهت انگشتر

بچه ترم می شم بابای بی دختر

 

بابای روزای دلتنگی و بوسه

این اشک می ریزه این بغض می پوسه

 

 

                                              «2»

رها کن دستمو افتادن من اختیاری نیست

دیگه راه گریز از منجلابِ بد بیاری نیست

زمین و آسمون دستای آویزون بسه دیگه

پلای پشت سر پوسیده و داغون بسه دیگه

رها کن دستمو از ارتفاع مرگ می افتم

که از سرشاخه ی دستات شبیه برگ می افتم

تقلا می کنی و حجم ما از ماسه پر می شه

همین قده تا که بشماری از یک تا سه پر می شه

چه فرقی می کنه آرامش من عین تکراره

همین دستای معمولی برام یادآوره داره

رو این کوه معلق اوج می گیری و می افتم

تقلا می کنم برگردمو یاد تو می افتم

نمی ترسم از اینکه چی ته این دره پنهونه

که چن تا قلب پوسیده زیر این خاک مدفونه

زمین و آسمون دستای آویزون بسه دیگه

پلای پشت سر پوسیده و داغون بسه دیگه...

 

 

 

 

در ضمن دوستان اصفهاني مي تونن مجله پست مدرن( ایرانشهر) رو كه با تلاش بعضي از دوستان

در كرمانشاه تهيه شده از خانه ادبيات حوزه هنري واقع در خيابان استانداري- خ سعدي

تهيه كنند...

 

  

 

 

 

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط پریا تفنگ ساز
 
 
   
 
 

كانون ترانه‌ي حوزه‌ هنري اصفهان برگزار مي‌كند:

 

اولين نشست تخصصي ترانه در

 

 اصفهان

 

 

محوريت جلسه:

  • نقد و بررسيِ چگونگي ترانه‌ي تيتراژ فيلم و سريال
  • بررسي روند ترانه‌هاي تيتراژ فيلم و سريال از ابتدا تا كنون

 

 

 

 

با حضور دكتر افشين يداللهي

 

 

 

و جمعي از ترانه‌سرايان و آهنگسازان مطرح كشور

 

 

 

به همرا ه اجراي موسيقي

 

 

 

 

مكان: خ استانداري، خ سعدي، سالن آمفي تئاتر حوزه‌ي هنري

 

محل برگزاري جلسات هفتگي خانه ترانه اصفهان

 

 

زمان: آخرين پنج‌شنبه‌ي آبان ماه، 24/8/1386

 

 

 

حضور براي عموم آزاد است

 
 
 |    نوشته شده توسط پریا تفنگ ساز
 

pctfx3.3

Desert Float Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog Porteghal Domain Registration

میزبانی میزبان هاست دامین دامنه دومین

> چکامه